به مرز جنون ميرسم جورى كه دلم ميخواد چشمام و رو همه چيز و همه كس ببندم و در جواب آدما يه خفه شوِ بلند بگم...
به مرز جنون ميرسم جورى كه دلم ميخواد چشمام و رو همه چيز و همه كس ببندم و در جواب آدما يه خفه شوِ بلند بگم...
امروز يكى از اون روزا بود.... از اون روزاى جهنمى... اصلاً نميدونم چى به سرم اومده بود... تغييرات هورمونى يا شنيدن صداى بگو و بخندش با يه دختره يا عذاب دادن مريض....
اصلاً نميتونم با قاطعيت بگم كدوم دليل باعث شد حس كنم تو جهنم دارم دست و پا ميزنم....
هرچى كه بود اول از همه به طور وحشتناكى افتادم به جون خودم و احساساتم... كارى كه هميشه و هميشه انجام ميدم.... گاهى وقتا از شدت سرزنش كردن و تنفر به خودم دلم به حال خودم ميسوزه... از اينكه به خاطر احساساتم اينطور كل روزم جهنم ميشه حالت تهوع بهم دست ميده و با چاقو ميوفتم به تيكه پاره كردن احساسات و شخصيتم....
امروز طبق معمول اولين كارى كه كردم خودم و بدجور سرزنش كردم و بعد تصميم گرفتم حتى اسمشم ديگه نبرم... تمام شد ديگه.... خستم .... از زندگى كردن خستم ديگه نميكشم ميخوام تسليم بشم ... چرا همه انتظار دارن قوى باشم... قوى بودن انگيزه ميخواد كه من ديگه ندارم....
از اونطرف هم هرچى تلاش ميكنم و خودم ميكشم انگار هيچكارى نكردم... اصلاً انگار نه انگار.... خستم از اينهمه دوندگى بدون نتيجه...
خيلى حس بديه بغض داشته باشى ولى نتونى گريه كنى ....زجر كش ترين حالت ممكنه...
اين و مينويسم كه بعداً بيام ببينم چه روزاى جهنمى رو گذروندم و بار ديگه سگ جونيم بهم ثابت شده...
جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره خودم در متن مقاله بررسی شده است.
در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با سگ جون!! نه ببخشيد سخت جون!! بررسی شده است.
جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به ديگه در این گزارش ارائه شده است.
برچسب:
نویسنده: امیر اکبری