ديشب اصلاً نتونسته بودم بخوام… كل روز دلم گرفته بود و ناراحت بودم از اينكه ميخوام بيام كلينيك و تو اونجا نيستى…
ديشب اصلاً نتونسته بودم بخوام… كل روز دلم گرفته بود و ناراحت بودم از اينكه ميخوام بيام كلينيك و تو اونجا نيستى…
به زور ساعت ٥:٣٠ صبح چشمام رو بسته بودم و دو ساعتى خوابم برد…
ساعت ٧ كه بيدار شدم رغبت نميكردم آماده بشم و برم…
كل راه دلهره و اضطراب ولم نميكرد… نزديك اون دانشگاه كه شدم دلم خيلى گرفته بود فقط دلم ميخواست زودتر اين ١٢ ماه مسخره تموم بشه و من از اونجا بكنم برم…
درسته تو اونجايى اما چه فايده وقتى نميبينمت…
امروز كه اومدم جلو در كلينيك منتظر بودم در رو باز كنن يهو ديدم يك نفر از رو به رو داره مياد…
واى كه از صد فرسخى ميتونستم تشخيص بدم خودتى…
تمام بدنم يخ كرد انگار اونجا دنيا وايساد يك لحظه…
اصلاً انتظار همچين چيزى رو ديگه نداشتم… بعد كه دو دور دور خودم چرخيدم سرم و انداختم پايين كامل و پشت دوستام قايم شدم…
اصلاً نميدونستم بايد چيكار كنم زير نگاهاى خيره ات… لعنتى نگاهات آرامش و دلشوره شيرين ميشه ميره تو قلبم…
جورى نافذ هستن كه نميتونم اصلاً نگاهت كنم…
حيف نتونستم جلو بچه ها سلامت كنم اصلاً هركار كردم نشد سرم و بيارم بالا…واى خيلى حيف شد دلم ميخواست يك دل سير اندازه اين چند وقته نگاهت كنم…
كاش دوباره ببينمت خيلى دلتنگتم :(
هعى خدا شكرت ميدونم تو هوام و دارى…
این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.
جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره خيلى در متن مقاله بررسی شده است.
جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به بودم در این گزارش ارائه شده است.
برچسب:
نویسنده: امیر اکبری